زين العابدين شيروانى
468
بستان السياحه ( فارسي )
كمال را طلب نمائى و كاهى به حكم وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها از كمينكاه در كسوت جذبه و الهام غبار انكيزند و به يارى و مددكارى تو برخيزند تا دمار از خيل ما سوى برآرند و تو را در ملك قربت بر سرير و صلب بنشانند بزركى فرموده كه الحكم جنود اللّه فى الأرض يقوّى بها ارواح المريدين يعنى حكمتهاى لشكر حقتعالى در روى زمين جانهاى مريدان را بدان لشكرها تقويت دهد و باظهار اين حكمتها منزّه مىكرداند علم ايشان را از آميزش جهل و عدل ايشان را از آميزش جور و ظلم وجود ايشان را از آميزش ريا و حلم ايشان را از آميزش سفاهت معرّا سازد و اين بدان معنى تواند بود كه بعضى از علوم متعلّق بافعال نيست و چون معرفت حقتعالى و شناختن حقايق مجرّده و اسماء الهيّه و علوم مشاهده و معارف ذوقيّه از معانى كلّيّه و اين علوم ارواح است و بعضى از علوم ازين قبيل است كه بافعال متعلق است امّا مقتضى ايقان و سداد افعال نباشد چون علوم نفوس جزئيّه مدركه مر مقوّى خويش را و اين عدم اقتضاى ايقان و سداد از جهة قلّت دواعى عمل و عدم مشاهده آثار حقّ عزّ و جلّ تواند بود و بعضى علوم جامعيّت كليّات و جزئيّات كه اصول آن ارواح فايض است و مضبوط است جزئيّات و فروع آن بدان كلّيّات محكم است بواسطهء انطباق آن كلّيّات بر جزئياتش و متّفق است اين جزئيّات بدان كلّيّات بجهة قوّت داعيه عمل و مشاهدهء آثار قربت حق عزّ و جلّ و مطالعهء جمال لايزال و اين قسم حكمت قلوب است كه متوسّط است ميان ارواح نفوس پس حكمت از پايهء مجرّد و ادراك مرتقى است به درجهء مشاهدهء كمال و مطالعهء جمال و مصادقت قرب حضرت ذو الجلال لاجرم روح مريد بدان قوّت يابد و علم آن از شايبهء جهل منزّه شود و عدل او از آميزش ظلم مبرّا كردد و وجود او از شايبهء ريا دور شود و حلم او از وسمت سفه معرّا كردد زيرا كه خساست همّت و توقّف در فروترين مرتبت از قلّت معرفت و كثرت جهالت است لاجرم هركه چاشنى از لذّت انس اعلا چشيد خاطر او بجانب ادنى نكشيد و چون بهواسطه جنود حكم الهى از علم به عين آمد و از كوش به آغوش شد يقين است كه آنچه آغوش عاشق سنجد در كوش عالم نكنجد و به حكم جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ جهل از حريم علم رخت بربندد و ظلم از پيرامن عدل رحلت كند و رياء از سرحدّ جود كناره كيرد و سفه از ساحت حلم دور شود به هر كوششى كشش و كشايشى پيش آيد و به هر توجّهى جذبه و نمايشى روى نمايد بيت حكمت دنيا فزايد ظنّ و شك * حكمت دينى برد فوق فلك و صلّى اللّه على محمّد و آله اجمعين ذكر كفر طاب بلدهايست مسرّتمآب از بلاد شام از جند قنسرين بعضى كويند از جند حمّص است جائى دلنشين است راقم نديده ذكر كفرسوس قصبهايست مأنوس از قصبات شام و از جند دمشق و قراى چند مضافات اوست راقم مشاهده نكرده ذكر كلات همان قلاتست كه در حرف قاف مذكور شد ذكر كربال بضمّ كاف بلوكى است از بلوكات فارس و قرب چهل پاره قريه دارد آب و هوايش بد است و برنجش خوبست و اكثر قراى آن ناحيه در زمين هموار واقع و طرف شمالش اندك كرفته و سه طرفش واسع است و در يكمنزلى شيراز اتّفاق افتاده است چندان تعريف ندارد مكرّر ديده شده ذكر كلكتّه بفتح كاف و سكون لام و فتح كاف ثانى و تاء مع التّشديد و سكون هاء بندريست عظيم و شهريست جسيم از بنادر بنكاله و اكنون دار الملك و سواد اعظم و بر اكثر بلاد هندوستان مقدّم است آن شهر در كنار رود بزرك اتّفاق افتاده و جوانب آن كشاده است ابتداء عمارت آن از فرنكان و دار الملك ايشان است كويند هفتاد سال قبل ازين در آن زمين چند خانه ماهى كيران بوده و چون جماعت انكليس آنجا را تصرّف نمودند جهة سكونت و قرب دريا بودن پسنديده مقرّ حكومت نمودند و در كثرت عمارت و جمعيّت او كوشيدند و عمارات دلكشا و اماكن با فضا در آن شهر ساختند و خانهاى خوب و قصور مرغوب در آنجا طرح انداختند اكنون تقريبا پنجاه هزار باب خانه در اوست و قراى بهجتبنياد و نواحى آباد مضافات اوست منجمله ده هزار باب سراى دلكشا دو سه طبقه كه هريك سر بفلك كشيده و بنياد آن به كاو زمين رسيده و همكى از سنك رخام و آجر و ساروج در غايت